|
|
|
|
|
با درود به دوستان: «انجمن ادبي طوبي»7 آبان روز بزرگداشت كورش كبير را گرامي مي دارد... =========== اين پرسشنامه بعد از اينكه در قبرستان برمي گردند همين طور سپيد پس داده خواهد شد در خواب ولي تو تكميلش كن. اگر عاشقي. اگر نمي ترسي حضور تو البته بعد از غروب چشمگيرترست خانم هميشه بعد از هزارسالگي علامتها كشف مي شود و آدم هاي خنثي با دست پر تبريك دنيا را قدم خواهند زد حالا بگو براي اين درختان آب يخ بياورند حدس تو هم بد حدسي نيست به تقويمهاي مدفون در پلكهايم دقت كه مي كني ولي قرار نبود هركس به لكنت كه مي افتد من سبز شوم وسط حس مي كنم يك جاي ديگر هستم را نمي فهمم اين كتابها يك روز در يك ساحل به هم مي رسند «شعري از استاد هرمز علي پور/ مهمان همايش پلاكهاي خونين» ================ شايد تمام ماجرا طوري دگر بود او هم به ناحق در توهُم غوطه ور بود شايد از افسون نگاهي خانمان سوز اينگونه او آشفته و آسيمه سر بود مي خواستم كاري كنم اما نمي شد نفرت از عمق چشمهايش شعله ور بود گفتم كه« من هم دوستت... از كوره در رفت اين حرف هم انگار در او بي اثر بود من هر زمان در فكر آغازي دوباره او در هواي شور عشق تازه تر بود انديشه هاي خوب من كاري نكردند بيهوده كوشيدم تلاشم بي ثمر بود «فرزانه موسوي» ============== كژ، دم مي كني و مي پاشد سلولهاي انفراديم كه انگار اتفاقي شبيه تو بود گريز آدمهاي ناگهان، گاه از اضطراب تو بيشترند اما تو جاري مي شوي از شعر من جار مي شوي هاي... يك نفر از پنجره پر... از ديوار آوار... اصلا همين كه احتمال وقوع دختري معصوم يا اينكه چقدر هواي تو كرده باران عجيب نيست،تويي كه نيش اين عقربه سلول به ثانيه/ ريشه مي دواند تر «مسعود اسماعيلي» ============== روياي ستاره فتح جهان نبود تنها دلواپس شقايق بود و محتاج نور ماه باد كه در غبغب توفان نشست او پر پر شد «غلامرضا بشيري» ============= در انديشه ي زوال پرسه زنان به راه بودم كه عشق را در بغل ديدم ياس را فريفتم درد را فهميدم و دريافتم يك چند براي من كافي ست يك نفس حتي كه دوست بدارم / باشم بمانم و روشن كنم حجمي از نور بر فراز سايه ها اين كبودهاي بي فروغ «سيد رضا باب المراد» ============== دفترت را تعطيل كن آقاي وكيل انصاف را فراموش كنيد هيئت منصفه برگها، محكوم به حكم پاييزند! «عليرضا ماهري/ راوي» =========== تو هواي خفه ي كوچه ي ما/ لحظه هاي خوبمون زود مي ميرن ياد روزاي خوش بچه گيا/ تو غبار كوچمون جون مي گيرن ياد اون گذشته هاي خيلي دور/ روزاي خوب و قشنگي كه گذشت تو هواي تازه ي كوچه مي شد/ زير هر سايه ي ديواري نشست توي چار ديوارياي كاگلي/ آدماي كوچه مهربون بودن زير سقف خونه هاشون واسه هم/ مونس و همدم و هم زبون بودن سحرا خروس مي خوند رو پشت بوم/ صداي اذون صب بود تو كوچه سفره ي ناشتايي مادر بزرگ/ پر بود از نون و پنير و كلوچه ياد اون همدلي و مهربوني/ سفره هاي پره از نون و نمك دستاي باز توي سينه ي باز/ دلاي شسته و بي دوز و كلك تو هواي خفه ي كوچه ما/ لحظه هامون توي قاب ماتمه دلامون تو جاده هاي فاصله/ خسته و دربدر و پر از غمه تو هواي خفه ي كوچه ي ما/ آسمون كوچه تاريك و سياس دستاي باز تو سينه ها شكست/ جاي اون همدلي نيرنگ و رياس تو هواي خفه ي كوچه ي ما/ سفره از يه قرص نون كوچيكتره آدماي خسته ي توي كوچه/ غصه هاشون لاي پاشنه ي دره خدايا آخر كار اين كوچه/ كي مي دونه چي ميشه چي پيش مي آد اين همه طلسم پيچيده بهم/ از سر كوچه ي ما باز چي مي خواد كوچمون عادت خوبي كه داره/ جاي پاي اجنبي رو نميخواد سر رو سينه ي مادر ميذاره/ دايه هاي تك شبي رو نمي خواد بيا تا كوچمونو از دوباره/ پر از محبت و صفا كنيم هر چي خوبي توي باغ خاطره س/ سر اين كوچه ي خوب فدا كنيم «محمد موسوي» ==================== «جلسه ي نقد» در جلسه ي 13/7/88 شعر خانم «گلناز استكي» توسط: حسين بشي/ رضا باب المراد/ عليرضا ماهري و مسلم سرلك نقد شد... *** در جلسه ي 20/7/88 شعر آقاي «رضا سليماني» توسط: عليرضا ماهري/ رضا باب المراد/ حسين بشي و امين مرادي مورد نقد و بررسي قرار گرفت...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 6:54 توسط
|
|
||