دعوت از آقای سید رضا باب المراد – شاعر طوبی- جهت شعر خوانی
دگر شاعر که نامش خوش به یاد است جناب حضرت باب المراد است
به شعری کاش ما را دل نوازد که از شعرش دل این جمع شاد است
.jpg)
و در نگاهش مرد
نمی دانست
شکوفه به چار فصل سال است
وگل به اندام بهار
پرواز را در ارتفاع گذشته اش می دید
و هستی اش را به میله ها
چه سر نوشت عجیبی ست
که آمده بود و
نمی دانست
عمری در انتظارش پاییز به پاییز شکفته اند .
.....................................
همیشه در خوابهایم
دری باز می شود
به صحرایی
که آبستن باغی ست
پر از زیتون
دعوت از خانم گلناز استکی- شاعرطوبی- جهت شعر خوانی
استکی آنکه نام او گلناز هست چون نامِ نامی اش ممتاز
می کنیم از حضور او در خواست تا یکی شعر خود بخواند باز
.jpg)
کوچه مرد
دامنه ی لغات زندگی ات را
کمی وسیع کن
آن وقت می بینی
گُرده ی من واژه ی مهمی است زیر پاهایت
فقط کمی دامنه ی لغات زندگی ات را
از دامن گلدارم
وسیع تر کن
که رد دریا بر جزر و مد مکرر دستانت
از لغت افتاده
و نمی کنند ِ چشمانت
نگاه عاشقانه را نا هنجار پس می اندازد
زنجیغ
واج آرایی نا مرتب غرایز توست
به لغت نامه ات رجوع کن
سه ی نیمه شب سه ی صبح می شود باشد ؟
دعوت از خانم انسیه رجب زاده- شاعرطوبی- جهت شعر خوانی
رجب زاده که نور چشم ما هست قلم را گر بَرَد هر لحظه ای دست
ز عطر دلکش شعرش به تحقیق کند عشاق بیدل را همه مست
.jpg)
تو را که تاز گی ها سروده بودم
خلیج چشم تو را که می سرو دم
دوباره رقص شرجی چشمهایت
شده سماع و وجدم شده شهودم
و نیمه های عریان زندگی را
شبی به بوسه ای از لبت ربودم
زبانه می کشد شعله ی لبانت
به گونه های تو خالی وجودم
بکش مرا به آتش که ذهن سر کش
غزل دوانده هر شب به تارو پودم
بیاو الفاتحه بخوان برایم
برای من که از دست رفته بودم
دعوت ازآقای غدیر علی زهرانی-شاعرطوبی- جهت شعر خوانی
ز زهرا نی کلامی هم بباید که طبعش دم به دم جان می فزاید
بجز نیکی به وصف این گرامی کلام و قصه ای دیگر نشاید
.jpg)
عطر یار
عشق آن لاله ی وحشی است
که آرام گرفت
در دل دشت شقایق رویید
جام جان از دو لب یار گرفت
خاک را
سرمه ی چشمانش کرد
و خدا را بوسید
او به نور اندیشید
و در آن روشنی صبح
عطر گلهای خدا را بویید
"وه چه آسوده شدم
این چه صبحی است !
خایا نور است!"
گل در آغوش صداقت خندید
ساقی دُرد کشان
گرد یاران می گشت ...
حاصلش این بود
از دیر زمان
که تن خاکی خود را
به شقایق ها
پیوند زد!
دعوت از آقای محمد رضا نا مدار پور- شاعر طوبی- جهت شعر خوانی
دوستم آنکه باشد از او دور حاسدش را دو چشم زشت و شور
نامدار است آنکه در پسوند هست دنبال شهرت او پور
پس از او دارم این تقاضا من که ز شعری بر افکند صد شور
.jpg)
اینجا نه مزار است
نه برایش شرف گذاشته اند
گاهی برای کلمات
کابل را ه دوریست
و دختری که از قندهار
فریاد شیرینی باشد
چشمانت را نبند
خاک اینجا
مثل خوره افتاده به جان مین !
و آسمان
دوستت دارد
که بر سرت آوار می شود اینقدر
گاهی برای کلمات
کابل راه امنی ست
و دختری از قندهار
فریاد تلخی ...
................................................
از گودالی که مدام در خودم
تا منی که تو را در خودم دفن می کند
و عمق کفش هایی که شاید در خودم راه می روی
درست مثل دگمه ای می شوی در خودم
که نمی شود بستش !
دیگر در عمق آستینم
گودالی نمی کنم
که نشود دگمه اش را بست !!!
دعوت از خانم بهاره ضیایی- شاعر طوبی- جهت شعر خوانی
شاعر خوب ما ضیایی نیز امشب از طبع گشته شکر ریز
پس به او گفت باید از شعرت مکن از دوستان خود پر هیز
.jpg)
نه میل که تن پوش تو باشم یوسف
نه تاب که مدهوش تو باشم یوسف
من چاه سیاه می شوم تا شاید
یک روز در آغوش تو باشم یوسف
...............................................
از دستهای تو شروع شد
این انفجار که لالایی شبهایم شده
همیشه مثل گلدان این سوی پنجره تشنه ام
دستت به من نمي رسد
اين سقف سيماني است و
پنجره ها كبود دستهاي تواند
چقدر مثل قانون گريه بيرحمي.....اما
كجاي خواب من اشتباه از آب در آمده
كه خيس توام امشب
دعوت از آقای هیبت ا... مهر افزا- شاعر طوبی- جهت شعر خوانی
ز مهر افزا سخن هم دلفریب است به ما پیوسته الطا فش قریب است
خصوصا اینکه در این بزم طوبی ز اشعارش به ما امشب نصیب است
.jpg)
من تو را خواهم ولی بی فاصله
از تو دورم،گشته ام بی حوصله
گل شکفت و کهکشان گل برفت
خواب بودم رفته بی من قافله
ناله در ناله تو را کردم صدا
ای تو بهرم! در نماز نافله
ناله ام را کی شنیدی؟دور من!
تا به پایان آوری این فاصله
در دلم آتش زبانه می کشد
نای هفت بندم به زیر ولوله
از صدایت آسمانم صبح شد
آسمانم پر ز بال چلچله
نامه ای دارم جوابش وصل تو
تا جواب نامه ام باشد :بله
این هم هدیه ی آقای سید محمد موسوی به انجمن طوبی
هنر در جمع "طوبی" می درخشد
در این محفل گهر ها می درخشد
به فر و دانش آذین بسته" طوبی"
غزل با نغمه اینجا می درخشد
سلام دوستان
جشنی که خبرش رو داده بودم بر گزار شد با عکس و فیلم اما هنوزنه تعدادی ازعکس ها تحویل داده شده نه تمامی شعرها رو به دست من رسوندن پس فعلا با همین چند شعرو عکس در خدمتتون هستیم تا به تدریج تمام شعرها و عکسها رو توی وب بذاریم . اینکه دیر به دیر آپ میشیم به خاطر اینه که من خیلی کار دارم امید وارم به زودی این مشکل حل بشه و بتونیم به موقع به روز رسانی کنیم.
مجری برنامه جناب آقای سیروس شجاعی فر(منشط اهوازی )بودند که با روش ابتکاری خودشون رونق افزای مجلس شدند به این ترتیب که برای دعوت شاعران برای شعر خوانی دو بیت شعرسروده بودند که خواهید دید موسیقی برنامه هم در دوبخش اجرا شد که آقای محمد رضا نامدارپور زحمت کشیده بودند یه بار همنوازی سه دف توسط خود ایشان و همراهی خانمها حاجت دوست و زراسوند و بخش دوم نیز دف ایشان و سه تاروآواز آقای پارساحسن دخت و همراهی آقای امین اسدی.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
سروده ی آقای شجاعی فر برای دعوت از خانم لیلا پیکری فر:
ز شعر پیکری فر هم کنم یاد که از شعرش دل غمگین کند شاد
بنازم این چنین طبع و درین بزم ز ما و من هزارش آفرین باد
و سروده ی خانم لیلا پیکری فر:
صدای پوتینت را خفه کن
خواب درختها را آشفته میکنی
شکوفه ها دارند خواب انار می بینند
امسال فصل خون
پیش از بهار تحویل شده بود
گلوله ها را غلاف کن
گنجشکهای پشت این دیوار
تروریست نیستند
و کار دوم
از آخر دریا بر نمی گردد
انتظار را سر میکشم
و دمام را فریاد می زند
تا دریا جنازه ات را قی کند
و حالا تو
بالا می آوری تمام دریا را
حالا شب زمین پر از دریاست
وآسمان دلت هر شب در جزرو مد خدا
تکرار می شود
.jpg)
سروده ی آقای شجاعی فر برای دعوت از آقای ماهری:
ماهری گر چه از جوانان است شعر او را شکر فراوانست
میکنم از حضور او در خواست تا بخواند از آنچه امکان است
آقای ماهری هم در جواب ایشان اول این دو بیت را قرائت کردند
یک مرد غزلخوان و شعری چو عسل در بر
از کوزه ی افکارش گشته لب واژه تر
او ماه تمام است و مهتاب شب تاریک
این منشط اهوازی سیروس شجاعی فر
و حالا شعر آقای ماهری
پر نزن پرنده ی من قفست جنس دیواره
تا ابد بمون تو تشنه لب هر چشمه یه ماره
دوتا بالتو قایم کن زیر چتر حسرت و آه
از بیرون خبر نداری تو کمین نشسته روباه
تیر نامردی تقدیر سینه ی صبح و دریده
هر کی مثل تو بخونه نوک خوشگلش پریده
خبرای خوش نمیاد خبرا رفته تو گنجه
ا وج تفسیر رهایی قصه ی شکارو پنجه
خط کشیدن روی آبی خط کشیدن رو پرنده
آسمون قمارو باخته لاشخورا شدن برنده
بالاتو بفروش به ظلمت پریدن شوخی بامه
بچه ها با تیر کمونن سر هر کوچه یه دامه
خو بگیر به این قفسها تا بمیری بی نشونه
می نویسیم رو مزارت :طفلی بی آب و دونه

سروده ی آقای شجاعی فر برای دعوت خانم فرزانه موسوی
فرزانه ی موسوی که با طبع بلند شعرش همه جا فتاده مقبول پسند
امشب به یکی سروده از طبع لطیف خواهد که هزار ها در آرد به کمند
و رباعیهای خانم موسوی
با سوت قطار گریه را از سر کرد
لبهای ترک خورده ی خود را تر کرد
می خواست بگوید که بیا بر گردیم
با رفتن تو سقوط را باور کرد
از فاصله ی دور مرا میدیدی
احوال مرا همیشه می پرسیدی
دیروز برایت دو سه تا بوق زدم
اما چه کنم کر شده ای نشنیدی
با دیدن من دوباره در را بستی
پنهان شدی و درون خانه جستی
یکبار دگر از این محل رد بشوم
کافیست ببینمت دم در هستی
سروده ی آقای شجاعی فر برای دعوت از آقای رکرک
ز رکرک نام باید برد بسیار که او هم مرد شعر است و هم ایثار
رهین منت اوییم اگر او گل آرد هدیه یاران را ز اشعار
و سروده های جناب آقای رکرک
شعر لب تو فاصله ها را بر داشت
آنشب که خیال من تو را در بر داشت
سر سبز ترین مزرعه در قلبم بود
از کاشت بوسه تا زمان برداشت
چون فرشته ی خوب خدا میمانی
نه نه غلطست تو بیشتر از آنی
من تشنه ام و تو روح پاک باران
ای آب مرا به سوی خود می خوانی؟
ساکن بیابان و سرابم کردی
مجنون اسیر عشق نابم کردی
زین پیش دلم ساکن آبادی بود
با عشق خودت خانه خرابم کردی
.jpg)
سروده ی آقای شجاعی فر برای دعوت از آقای سید محمد موسوی
موسوی شاعر سخن پرداز که چومن هست شهر او اهواز
گوش جان باز کن که امشب نیز بشنوی از کلام او اعجاز
و سروده ی آقای سید محمد موسوی
تعبیر دهگانه
کاروانی از اینجا نگذشت
تا به بهانه ی آبی
یوسفی را از چاه در یابند
برادران خشمگین
پیشا پیش قافله به مصر رسیدند
تا خواب ها را
دهگانه تعبیر کنند
انبار غله تهی شد
سبزه از زمین نرویید
کلاغان حریص
طبق های آذوقه را
به یغما بردند
کاروانی از این جا نگذ شت
سروده ی آقای شجاعی فر برای دعوت از خانم راضیه اکبری نیا
راضیه ی اکبری نیا شاعر خوب کز شعر بلند خویش باشد محبوب
با یک غزل لطیف از دفتر خویش خواهد فکند به جان عشاق آشوب
و سروده ی خانم اکبری نیا
بالاتر از تصور و فهم و قیاس من
ای مر کز تجمع هوش و حواس من
من شعر را به چشم تو تطبیق میدهم
ای مبدا سنجیدن و رکن و اساس من
کابوس تلخ رفتن و از من بریدنت
مرز جنون من شد و حد هراس من
در امتداد این غزل تنها شدم و تو
خطی بشو موازی من نه! مماس من
من از خودم بریدم و در تو فنا شدم
ای منتهی به دامن تو التما س من

ما را به خاطر تاخیری که در روند کارمان پیش آمد ببخشید
قبلش بچه های طوبی اکثرا در گیر امتحان بودند و بعد هم تابستان و تعطیلات
بیشتر تاخیر ما به خاطر این بود که بچه ها همونطور که گفتم در گیر امتحان
وکنکور و این حرفا و کار جدید ارائه ندادن و ما هم دوست نداریم کار تکراری بذاریم
اما فعلا این اطلاعیه رو بخونین
طوبی بر گزار میکند
فراسوی عشق
شب شعری به مناسبت تولد امام حسین (ع)-حضرت ابا الفضل(ع)- امام سجاد(ع)
مکان :فرهنگسرای شهر وند -انتهای حافظ جنوبی
زمان : پنج شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۷۸